فندوق من

فندوق من

تمام زندگیم

مصاحبه با ثمين

And.... And.... And.... · 11 فروردین 1404 ·

سلام به همگی بریم برای یه مصاحبه خوب .

اسم:

ثمین.

چند سالته؟

در شوروف۱۴سالگی.

رشته مورد علاقت:

پزشکی

شغل مورد علاقت؛

پزشک زنان زایمان.

رنگی که خیلی دوس داری:

آبی _نیلی-مشکی.

آرزوت چیه؟

آرزوی الآنم پیشرفت در راه و مسیری که قرار دارم.

 

خوشحال شدم باهات آشنا شدم+

+همچنین 

 

 

 

خب دوستان امیدوارم که از این مصاحبه خوشتون اومده باشه.

تا مصاحبه دیگر بدرود.

خبر گذاری فشار نیوز 

 

جالب

And.... And.... And.... · 11 فروردین 1404 ·

جالب اینجای که دیگه عادت کردم که تا پنج شیش صبح بیدار بمونم تا لنگ بعد از ظهر بخابم.

دیگه خواب شده تمام وجودم.

خواب شده یه راهی برای فرار از تمام دردام. 

خواب: راه حل تمام داردان

خواب :فراموشی سختی های گذشته.

 

سلام سلام فندوقیام بریم برای پایان رمان.

 

الان نزدیک دوساله که از عماد جدا شدم خیلی تغییر کردم.

از اون دختر بد حجاب وشیطون تبدیل شدم به یه دختر آروم و سر به زیر بعد تموم کردن دانشگاه به مسجد و ستاد میرم کمک میکنم که بقیه هم مثل من به راه راست هدایت شوند.

 

من با کمک برادر هادی و خانم مقدم تونستم تغییر کنم و این تغییر باعث پیشرفت من در جایگاه اجتماعی و جامعه بود.

با کمک یکی از خانم های مسجد توانستم دختری را به فرزند خواندگی قبول کنم و از او مراقبت کنم.

چند سال بعد ؛

 

ریحانه مادر بیا پایین آقا داماد منتظرته مادر کجایی عزیزم.

ریحانه: مامان صبر کن آلان میام.

امروز روز عقد ریحانه بود فقط بخاطر ریحانه بود که این همه سختی رو تحمل کردم دم نزدم.

 

ریحانه قرارع ازدواج کنه و من باز هم تنها میمونم به ریحانه و ایلیا هم گفتم که خونه نگیرند و  با من زندگی کنن.

 

ولی به حرفام گوش نمیکنم البته مهم نیست . من فقط خوشبختی دخترم رو میخام .

 

هعی ارزو مادرم تو دلش موند ک عروسی منو ببینه بعد مرگ مادرم خیلی تنها شدم.

و زنگی برام سخت شده .

تازه دیروز فهمیدم که عماد  بچه اولش روهم به دنیا اورده‌

یه زن خوش بره رو گرفته .البته که از حضرت فاطمه (س) قشنگ تر نیست.

 

 

عقد و عروسی رو یه جا با هم گرفتیم .و به پیشنهاد ریحانه به طور مولودی انجام دادیم.

هردو خانواده‌ راضی به این کار بودن.

 

 

 

 

 

و

پایان

ممنونم که تا اینجا با ما بودید و خوشحالم که از رمانم خوشتون اومده.

چالش

And.... And.... And.... · 10 فروردین 1404 ·

سلام سلام فندوقیام بازم چالش سعی دارم که بیشتر منو بشناسید و باهام راحت باشید و برای همین زود زود چالش میزارم https://quiz2.instagraph.ir/97362096

با ده بیست سی چهل یا شانسی بزنید شاید درست در اومد اگه .

۵تا شو درست بگید یدونه عکس ادیت شده از هر انیمه که دوست دارید به انتخاب خودتون اهدا میکنم.

ناشناس

And.... And.... And.... · 8 فروردین 1404 ·

سلام خوبین فندوقیام یه چالش ناشناس گذاشتم حرفاتون رو بهم دربارع رمان یا شخصی بپرسید .

همرو یجا جواب میدم.https://harfeto.timefriend.net/17431923367823

خبر

And.... And.... And.... · 6 فروردین 1404 ·

سلام بچه ها یه خبر بد و یه خبر خوب .

خبر خوب :دوست دختر شهوتی رو فردا پارت میدم .

خبر بد:برای هیچ کدوم از پست هام نمیتونم کاور بزارم که تا یه هفته دیگه درست میشه.

شب خوش

فندوق کوچولو من پارت ۲۰

And.... And.... And.... · 5 فروردین 1404 ·

سلام سلام فندوقیام بعد یه هفته پارت دادم.

 

عماد:

بعد از جلسه با عربا حتما باید فندوق رو با تیام آشنا میکردم و حقیقت زندگی بابای حروم. زاده بهش میگفتم.

برای همین به تیام پیام دادم که بره به کلبه همیشگی.

ترافیک زیاد بود و من دیر رسیدم کل راه فکرم پیش واکنش فندوق بود آخه کلا من و تیام شبیه هم بودیم و فقط کمی قد هامون فرق داشت من بلندتر بودم اون کوتاه تر.

وقتی در کلبه رو باز کردم کل زمین در خون بود .

سریع به فندوق زنگ زدم ولی جوابم نمی‌داد .

از کلبه زدم بیرون و به تیام زنگ زدم ولی گوشیش در دسترس نبود.

آخر سر زنگ زدم به مامان فندوق و بهش گفتم دخترت جواب نمیده 

مامان فندوق:

پسرم آروم باش حالت خوبع الان که تو باید پیش فندوق باشی 

آدرس بیمارستان رو بده.

سریع گفت و من راه افتاد وقتی که رسیدم .

حال تیام بهتر شده بود از دکترا پرسیدم همراه ایشون کجان 

دکتر:

یه خانم جوون با یه آقایی تقریباً پیر از این بیمارستان زدن بیرون تا وسایل این بیمار رو تهیه کنن.

_اوکی ممنون آقای اعتصامی.

کنار تیام نشستم و لب زدم پسر چی شده :

تیام:

کل ماجرا رو تعریف کردم که چند نفر بهم حمله کردن و به پاهام شلیک کردن خودم رو به زور به کلبه رسیدم که با یه فرشته نازنین رو به رو شدم.

_فرشته کیه اون عشق من بفهمم بهش چپ نگا کردی من می‌دونم تو ها .

+نگران نباش داداش یکی دیگه چشم داره با گفتن این کلمه خون تو رگام خشک شد و از شدت عصبانیت صورتم داغ شد 

کی کدوم حروم زاده نزدیک عزیز ترینم شده.

+به خدا نمیدونم داداش فقط یه مرد تقریباً پیر بود.

_فکرکنم اون سجاد هول عوضی بود هوووف.

_ارع زن داداش بهش میگف سجاد درسته 

با اومدن سجاد و فندوق سکوت حکم فرما شد و دهن فندوق وا مونده بود 

فندوق:

کمی چشمام رو مالیدم تا چیزی که دیدم رو هضم کنم 

+فندوق کوچولو من خوبی عزیزم ببخشید که دیر کردم این برادرم تیام هستش می‌دونم که برات عجیبه بیا بریم از اینجا بعداً برات تعریف میکنم.

-سلام عزیزم خوبی تیام واقعا نمیتونم هضم کنم یعنی چی 

گفتم که بعداً بهت میگم بریم.

سریع از بیمارستان زدیم بیرون و به سمت خونه حرکت کردیم .

حالا برایم من باز هرزه بازی در میاری همه چی رو تیام تعریف کرده.

به خدا کاری نکردم عزیزم چت شده.

برای من سجاد سجاد جون میکنی.

هان بگو دیگه؟؟

.....

.

..

.

.

.

. خب فندوقیام تموم شد ممنونم از حمایتتون با اینکه شرط نرسیده بود ولی چون من خیلییی مهربونم زود پارت دادم.

شرط برای پارت بعدی:

۵تا لایک و۶تا کامنت 

خواب

And.... And.... And.... · 5 فروردین 1404 ·

کی من کی من بخوابم 

ساعت ۱:۲۹

مثل قدیم به یادتم مشنقم البته نمیدونم دیگه تو بغل کی میخابی کی نازت می‌کنه .

از آینده ناامیدم از گذشته پشیمون 

مهم نیست مهم اینکه جات خوب باشه 

سعی کردم فراموشت کنم ولی مگه این چشات میزاره.

 

لعنت به تو به عشق تو تو اون گوشی لعنتی (ده روزه رو کام رژه می‌ره فکر کنم از فرزاد فرزین باشه)

 

 

 

آرزو

And.... And.... And.... · 4 فروردین 1404 ·

اومدم بگم که آرزو کنید ولی یه دودقیقه اومد جلو حالا آرزو کنید ببینم اگه میتونید ارزوتون رو تو کامنت بهم بگین 

۲۰:۲۰

هعی

And.... And.... And.... · 4 فروردین 1404 ·

ناراحتم از دست بعضی هاتون من زحمت میکشم رمان میزارم پست میکنم شما دستتون نمیره سمت لایک که یدونه لایک هم بزنید کامنت که پیش کش🫠😔🤧😡❤️‍🩹🍷🫥😶‍🌫️

نویسنده

And.... And.... And.... · 3 فروردین 1404 ·

سلام سلام فندوقیام نویسنده جدید میخام هرکی ایده چیزی داره میخاد نویسنده بشه درخواست بده.

وتو مدیریت این وبلاگ کمکم کنه عزیز.