فندوق من

فندوق من

تمام زندگیم

بنده

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 · 29 مرداد 1404 ·

بنده علاجم یه کمکی لایکی بازدیدی کامنتی برسونیننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

واقعا بیشعورین به ادم کمک نمیکنید مثل بقیه ادمایین !!!

ادمینا حستون چیه

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 · 29 مرداد 1404 ·

حسستون چیه تو یه روز 25 تا بازدید و کلی لایک گرفتم ؟

حالا هی من کار کنم شما ها عشقشو بکشین کدوم ورین ؟

عی خدا منه بدبخت کوزت شماها وجدان ندارید؟یه لایک بکوبونید که نمیمیرین

اگه بدون لایک کردن این ئستو رد کنی الهی بدبخت شی بگا بری 100000 باررررررر حالا ببین با خودته رد کنی یا لایک کنی رد کنی

الان شد 28 تا بازدید کی داره میسوزه؟ئماد بدم

های!

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 · 29 مرداد 1404 ·

دلم تنگ یه عالمه 

چون هنوز یادمه ....

تنگ اون قدیما چون اون موقع ها بچه بودم هیچی نمیفهمیدم شاد بودم

الان چی ؟زندگی داره باهامون میجنگه!

وقتی بچه بودم فکر میکردم شاید جالب باشه این نسل!

فقط باید بزرگ میشدم و میفهمیدم این دنیا  تا باهاش خوب نباشی باهات خوب نمیشه

چیه فکر کردین غمگینش میکنم بیاین برین گمشین ببینم برا من فاز گرفتین!!

فاز ماز چیه برقصون قر بده اهاااا بیا وسطططط...خخخخ!

کی به کیه یا یا یا یا یا 

اوفف ... تا یه ماجرای خییط دیگه خدانگهدار

رمان قلدرP.4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 · 23 مرداد 1404 ·

عصبی رو میز چند ضربه زدم 

-تمام و کمال هزینشو میدم شما فقط کتاب هارو بدین

معتجب گفت

-شما بدین نمیشه که

عصبی گفتم

+مدیر شما هزینشو میگیرن لطفا کتاب ها تا فردا حاضر باشه

و از دفتر زدم بیرون و رو به کارن گفتم 

-میری سرکلاس مثل ادم میشینی سرجات 

 هوفی کشید با غر غر رفت سر کلاس درو بستم و نشستم رو صندلیم همشون ساکت شده بودن و یا نگاه عصبی نظارت گر من بودن نیشخندی زدم و رو به کارن گفتم

+اون مردی که چند دیقه  پیش دیدیم کی بود؟

اخمی کرد و گفت

_یکی از کسایی که پارتیشون کلفته و استاد اینجا یجورایی با مدیر شریکه

 

 پوزخندی زدم و سر تکون دادم

+امروز کتاب ندارین تدریسی درکار نیست

نویسنده مانلیP.4

𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 𝔥𝔢𝔩𝔩𝔦𝔰𝔥 · 23 مرداد 1404 ·

زبونم بند اومده بود زود عقب هلش دادم و بلند شدم

-تو دیگه کی هستی همینو کم داشتم؟

سرشو کج کرد و با همون نیشخندش گفت

+بدت اومده ؟مگه تو رمان نگفتی از همینا خوشت میاد

 رنگم مثل گچ شد عقب رفتم و گفتم

-اون رمانه و ....

 

مدرسه: خداحافظی

And.... And.... And.... · 21 مرداد 1404 ·

 خب از اونجایی که همتون خبر دارید که مدرسه ها قراره تا یکی دوماه دیگه باز بشه و هم‌مون بدبخت بشیم. من یه برنامه ریختم که نه به درسم لطمه بخوره نه به اومدنم به اینجا خب برنامه من از این قراره که  تا مدرسه ها شروع بشه من اینجا تمام کارهام رو تکمیل کنم مثل رمان هام و تک پارتی ها...

 بعد که مهر ماه رسید فقط پنجشنبه جمعه بیام اینجا  و کل هفته رو تمرکز کنم روی درس و مشق چون خیلی مهمه از یه طرف دیگه هم    کنکور و تیزهوشان ....

نزدیکه و خیلی مهمه که تو همشون بالا باشم.

 خب خب نمیدونم چقدر زمان مونده که تو اینجا خوش بگذرونیم ولی خب مهم نیست.

 و اینکه حمایت یادتون نره چون من پست های  چرت و مزخرف رو پاک کردم و تجربه ام خیلی اومد پایین برای همین نیاز به حمایت شماها دارم